تبليغاتX
ما همان می شویم که در اندیشه ی آنیم
عشق

 

PostSmile!Happy Valentines DayPostSmile!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:53  توسط شیوا | 

 

Happy Valentines Day

 

PostSmile!PostSmile!PostSmile!PostSmile!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:21  توسط شیوا | 

 

قصه ام را به آلاله گفتم

بر لبش حسرتی منتشر شد

یاذگار تو یک عشق پاک است

توی گلدانی از آرزویم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 21:47  توسط شیوا | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 20:10  توسط شیوا | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 18:55  توسط شیوا | 

زندگي با آدماش براي من يه قصه بود
توي اين قصه كسي با كسي آشنا نبود
همه خنجر توي دست و خنده روي لبشون
توي شب صدايي جز گريه ي بي صدا نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 19:30  توسط شیوا | 

ديروز چشمانت رنگي داشت كه درونم را به آتش مي زد، ديروز نگاهم در تو ترسي ايجاد

مي كرد، ديروز لحظه اي ديدنت تمام خواسته ام بود، امروز چه راحت از كنار هم مي گذريم

عشق بهانه اي بود براي ادامه دادن به اين زندگي، بهانه اي كودكانه و شايداحمقانه...

 هنوز حضورت را در چشمهايم احساس مي كنم هنوز حرفهايت در گوشهايم نجوا مي كند

هنوز در تنهايي ، احساسي عجيب به سراغم مي ايد ومرا با خود مي برد تو را مي بينم،

 ودستت را كه به آرامي در دست ديگري فرو رفته...

 

PostSmile!PostSmile!PostSmile!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 19:26  توسط شیوا | 

زماني خنده هايت آشنا بود

 براي زخمهاي من دوا بود

 ميان اين همه آيينه و سنگ

 شکستن ابتداي ماجرا بود

 کسيکه دستهايش راتکان داد

 نگاهش ساده وبي ادعابود

 قدم ميزد ميان عطر گلها

 کسيکه سرنوشتش مثل ما بود

کسيکه ساده وهمرنگ درياست

به چشمان سياهت مبتلا بود

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 19:21  توسط شیوا | 

تو این شبهای خط خطی، ستاره های پاپتي

گم شدن اون نیست توی راه، فانوسک رفاقتی

به هر کی می خوای دل بدی، دل می کنه به راحتی

دنیا چه آلوده شده، به سمّ بی صداقتی

پاهای عشق و عاشقی، تاول زده بگی نگی

انگار تموم زندگی، گرفته بوی کهنگی

چرا دلم رو هیچ کسی تا شهر عشق نمي بره،

چرا کسی نمي دونه خونه ی عشق کدوم وره

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 13:8  توسط شیوا | 

غروب خورشید را در نگاه تو یافتم وقتی دلت گرفته بود، اما ناگهان به خود آمدم

 وقتی اشک هایت بی صدا تصویر غروب را بر هم ریخت ...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 13:5  توسط شیوا | 

دوست واقعی کسیه که وقتی میاد که همه از پیشت رفتن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 23:59  توسط شیوا | 

هيچ وقت كسي رو كه دوست داري به خاطر غرورت از دست نده، هميشه سعي كن غرورت رو

براي كسي كه دوست داري از دست بدي...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 23:57  توسط شیوا |