از من پرسید: چون بهم نیاز داری دوستم داری یا چون دوستم داری بهم نیاز داری؟؟؟
گفتم: چون دوستت دارم بی نیازترین آدم دنیام...
|
از من پرسید: چون بهم نیاز داری دوستم داری یا چون دوستم داری بهم نیاز داری؟؟؟ گفتم: چون دوستت دارم بی نیازترین آدم دنیام... |+|
نوشته شده توسط شیوا در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 17:7 تا حالا فکر کردی آرامش یعنی چی؟؟؟ آرامش یعنی همیشه ته دلت مطمئن باشی که توی قلب کسی که دوستش داری یه خونه گرم داری... |+|
نوشته شده توسط شیوا در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 17:4
چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگیهایم؟ چگونه میروی با اینکه میدانی چه تنهایم؟ خداحافظ تو ای همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که میمانم؟ خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی... |+|
نوشته شده توسط شیوا در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 17:0
عزیزم! شاید ما هنوز بر دیوار غارها نقاشی میکشیدیم، یا در بیابانها به دنبال شکار می گشتیم اگر عشق نبود... |+|
نوشته شده توسط شیوا در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 16:56 دوستت دارم سلام يکی يه دونه ی دل بی قرارم عزيزترينم ! نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نويسم ! شايد کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نميشه وصف کرد ! باز هم برای تو می نويسم که اميد ديدار نگاهت منو زنده نگه می داره ! تويی که شهد شيرين عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار ديگر زندگی رو از سر بگيرم ... ! مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه .تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی . مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سيرابم می کنی . اين همه شور و هيجان رو مديون صدای مهربون توام . تمام فصلها با وجود پاک تو زيبا و شيرينه و بی تو زيباترين ها و تمام لحظاتم سرد و غمگينه ! بمون تا برای هميشه با تو عاشق بمونم ... ! با من بمان ... با من بمان که هرم نفس هایت گرمی سرای من است و گرمی دستانت آرامش بخش رویا های من میلاد تو شادی بخش هستی من است و وجود تو بهانه سر مستی من ! بهترینم با من بمان ... بمان و فراموشم نکن ... تقدیم به تنها مرد زندگیم کسی که حاضرم فوقانی ترین هستی ام را به او ببخشم ! و تا ابد در کنارش باشم ...
|+|
نوشته شده توسط شیوا در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 23:1
|+|
نوشته شده توسط شیوا در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 21:19
|+|
نوشته شده توسط شیوا در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385 و ساعت 23:13
|+|
نوشته شده توسط شیوا در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 20:38
فقط کسی معنی دلتنگی رو درک می کنه که طعم وابستگی رو چشیده باشه. پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سرانجام آن وابستگی دلتنگیست |+|
نوشته شده توسط شیوا در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 20:25
قصه ام را به آلاله گفتم بر لبش حسرتی منتشر شد یاذگار تو یک عشق پاک است توی گلدانی از آرزویم
|+|
نوشته شده توسط شیوا در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 21:47 |
|